close
تبلیغات در اینترنت
داستان

شیشه دانلود

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

لینک باکس غلغله

وفاداری مرد

سه شنبه 19 آذر 1392

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی‌تفاوت شده است و او می‌ترسد که نکند مرد زندگی‌اش دلش را به دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید: “آیا مرد نگران سلامتی او و بچه‌هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می‌کند؟!”  زن پاسخ داد: “آری، در رفع نیازهای ما سنگ تمام می‌گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی‌کند!” شیوانا تبسمی کرد و گفت: “پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده!”

دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت: “به مرد زندگی‌اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی‌آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به شیوانا گفت که می‌ترسد مردش را از دست بدهد.” شیوانا از زن خواست تا بی‌خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.

ادامه مطلب

دانلود رمان سومین قربانی

چهارشنبه 06 آذر 1392
  • نویسنده :
  • بازدید : 197 مشاهده
  • دسته بندی : داستان ,

نام کتاب :سومین قربانی

نویسنده و مترجم :  لیزا گاردنر – مژگان انصاری راد

زبان :پارسی

 تعداد صفحات: 471

توضیحات :در مدرسه‌اي تيراندازي شده است و دني اوگردي 13 ساله به قتل دو بچه و معلم كامپيوترش اعتراف مي‌كند، اما شواهد نشان مي‌دهد قاتل كسي ديگر است. رني افسر پليس رسيدگي به اين قتل‌ها را به عهده مي‌گيرد. او دوست نزديك خانواده اوگردي است و از بچگي دني را مي‌شناخته و به دنبال يافتن حقيقت است. چرا اين جنايات اتفاق افتاده است؟

برای “ دانلود رمان سومین قربانی” از آوآصدا ادامه مطلب را مشاهده نمایید...

ادامه مطلب

حکایت همسایه فضول

چهارشنبه 06 آذر 1392

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد هنگام صرف صبحانه زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است...

ادامه مطلب

حکایت لقمان و میوه ها

چهارشنبه 28 فروردين 1392

اشکان صارمی

روزگاری، لقمان حکیم در خدمت خواجه ای بود. خواجه، غلام های بسیار داشت. لقمان بسیار دانا همواره مورد توجّه خواجه بود. غلامان دیگر بر او حسد می ورزیدند و همواره پی بهانه ای می گشتند برای بدنام کردن لقمان پیش خواجه.

ادامه مطلب

داستان زندگی ( سرگرمی )

دوشنبه 19 فروردين 1392

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

1

 

حتما به ادامه مطلب بروید خیلی جالبه :)

ادامه مطلب

داستان جالب بوی کباب

شنبه 25 آذر 1391

داستان جالب بوی کباب

 

فقیری از کنار دکان کباب فروشی می‌گذشت.

مرد کباب فروش گوشت‌ها را روی آتش نهاد و باد می‌زد طوری که بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.

بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت.

ادامه مطلب