close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه

شیشه دانلود

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

لینک باکس غلغله

داستان زندگی ( سرگرمی )

دوشنبه 19 فروردين 1392

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.

1

 

حتما به ادامه مطلب بروید خیلی جالبه :)

ادامه مطلب

داستان بعضی از ما !!!

یکشنبه 18 فروردين 1392

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب میرفت تودهنش نمی تونست بگه.


دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد ازخوشالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو

اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید.

ادامه مطلب

غذای محرمی

جمعه 01 دي 1391

دیدم اونور خیابون یه هیئت داره غذا نذری میده
یه نگاه به ماشین ها انداختم دیدم کمترین ماشین 206 بیخیال شدم به راهم ادامه دادم
چند قدمی نرفته بودم که دیدم یه پیرزن 70 80 ساله داره از آشغالا اون کارتوناشو جمع میکنه میندازه تو کیسش
منم داشتم

نگاه میکردم خواست که کیسرو ورداره رفتم جلو بهش گفتم مادر اونجا دارن غذا نذری میدن چرا نمیری شما هم یدونه بگیری
برگشت نگاهم کرد
و گفت :
اون غذا برای گرسنه هاست، من سیرم...
بعد اون کیسه به اون سنگینی برداشتو به راهش ادامه داد
تا نیم ساعت از جام نتونستم تکون بخورم فقط داشتم به صفی که هر لحظه داشت بلندتر میشد نگاه میکردم 

داستان جالب بوی کباب

شنبه 25 آذر 1391

داستان جالب بوی کباب

 

فقیری از کنار دکان کباب فروشی می‌گذشت.

مرد کباب فروش گوشت‌ها را روی آتش نهاد و باد می‌زد طوری که بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.

بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت.

ادامه مطلب